تبليغاتX
ادبی و هنری - گوشه هایی از زندگی بزرگ مردان ایران باستان
کلیات ادب فارسی از اساطیر تا کنون

 

 

                                 به سلطنت رسيدن کوروش بزرگ

 

سلطنت کوروش کبير ( ذوالقرنين )

هرودوت و کتزياس   افسانه های عجيبی درباره تولد و تربيت کورش روايت کردند اما آنچه از لحاظ تاريخی قابل قبول است اين است که کوروش پسر حکمران انشان ( انزان ) کمبوجيه اول است و مادر او ماندانا دختر آستياگ پادشاه ماد می باشد .

هنگامی که کمبوجيه با ماندانا ازدواج کرد  شبی آستياگ در خواب می بيند که در شکم دخترش درخت تاکی روييده است . خوابگزاران اين خواب را اين طور تعبير می کنند که ماندانا پسری به دنيا می آورد که سلطنت آستياگ را از بين می برد (( خدايی عجب معببرايی بودنا به اين ميگن تعبير خواب  )) آستياگ دختر خود را از همدان احضار کرد و او را مانند محبوسی نگه داشت . بعد از مدتی ماندانا پسری به دنيا آورد شاه ماد او را به يکی از خويشاوندان خود   هارپاگ   سپرد تا وی بچه را از بين ببرد اما هارپاگ طفل را به چوپان خود   مهرداد   سپرد و او نيز که طفل کوچکش را از دست داده بود لباسهای کوروش را به تن فرزندش کرد و فرزند مرده خويش را بهجای کوروش قالب کرد و کوروش را بجای فرزند خويش بزرگ کرد !!! ((>> به نقل از منبع ديگری که الان يادم نيست کورش از همان کودکی بسيار متين بود و بسيار باهوش بود و همچنان که بزرگ تر ميشد سنجيده تر سخن می گفت و در بين همسالان و افراد آشنا مقبوليت بيشتری می يافت . روزی طبق معمول بچه ها در حال بازی کردن بودند و کوروش را به شاهی حويش پذيرفته بودند يعنی کوروش تو بازی نقش شاه رو بازی می کرد و به  هر کسی دستور می داد بايد دستور را اطاغت م کرد و چنانچه او سرباز ميزد با متخلف مانند قوانين دربار عمل ميشد در حين بازی کوروش به يکی از نجيب زادگان ماد دستور می دهد که کاری انجام دهد که او اگه يادم باشه اين کار رو انجام نمی ده و کوروش طبق قوانين دربار دستور ميده تا او را توبيخ کنند پسر که از نجيب زادگان بود ناراحت می شود و موضوع را به پدرش اعلام می کند او نيز که با دربار رابطه داشت موضوع را به گوش آستياگ می رساند که يک پارس زاده ( به تحقير ) فرزند او را توبيخ کرده و بايد مجازات شود آستياگ دستور می دهد تا کسی که فرزند او را توبيخ کرده با پدرش به دربار بياد تا آستياگ به داوری بپردازد وقتی کوروش با مهرداد پدرخوانده اش مهرداد به دربار می آيد پدر کسی که کوروش دستور داده بود توبيخش کنند کوروش را نشان اده و می گويد اين پسر اين پارس زاده فرزند مرا توبيخ می کند آستياگ که کوروش را می بيند از او می پرسد چرا فرزند اين شخص را توبيخ کردی و کوروش بدون ترس و با اعتماد به نفس کامل پاسخ می دهد : من و بچه ها در حال بازی بوديم و من چون از بين بچه ها به عنوان باهوش ترين شناخته شده بودم شاه آنها شده بودم اين پسر ( کسی که توبيخ شده ) از دستور من سرپيچی کرد و طبق قوانين دربار بايد توبيخ می شد آستياگ که از حاضر جوابی و جواب قانع کننده کوروش شگفت زده شده بود انديشيد که يک پارس زاده نمی تواند چنين گستاخ باشد ناگهان خطوط چهره کوروش توجه او را جلب می کند و بنظرش آشنا می آيد از مهرداد می پرسد ای چوپان اين بچه را از کجا آوردی مهرداد که ترسيده بود قضايا را کاملا تعريف می کند و آستياگ وحشت زده می شود سريعا دستور می دهد خوابگزاران جمع شوند و از آنها می پرسد چه خواهد شد خوابگزاران با زيرکی تمام به آستياگ می گويند کوروش قرار بوده شاه شود و الآن هم شاه شده البته شاه بچه ها پس خواب تو تعبير شده و ديگر احتياجی نيست از چيزی بترسی . بدستور آستياگ کوروش به همدان نزد پدر و مادر اصلش فرستاده شد  ( ماندانا و کمبوجيه ) هارپاگ هم بدليل سرپيچی از فرمان شاه شديدا توبيخ ميشه (به نقل از منابع غير معتبر ولی کمی قابل اعتماد >>) و در جشنی که شاه ترتيب ميده فرزند هارپاگ رو از قبل کشته بودند و از گوشت تن او غذا درست کرده بودند شاه در مهمانی از هارپاگ هم دعوت می کنه و گوشت پسر هارپاگ رو ميده خود هارپاگ می خوره البته تو غذا بوده ديگه يه تيکشم هارپاگ خورده بعد از جشن که آستياگ قضيه رو برای هارپاگ تعريف می کنه هارپاگ ا دست شاه ماد کينه به دل می گيره و شروع ميکنه به قوی کردن پايه های قدرتش در دربار ماد تا روزی انتقامش رو از شاه ماد بگيره ))))>>>(( به نقل از منبع اصلی>>>‌)) هارپاگ که از خبر شوکت و شکوه کوروش رو در دربار کمبوجيه شنيد در نهان با او مکاتبه می کرد و دائم او را بر زد شاه ماد تحريک می کرد . در اثر اين تحريکات و زمينه سازی هايی که هارپاگ در بين سران و بزرگان مادی انجام داده بود کوروش مصمم شد پارس را بر ضد ماد بشوراند در سال ۵۵۳ ق . م کوروش همه پارس ها را بر ضد ماد بر انگيخت  در جنگ بين لشکريان کوروش و ماد ( همون طور که دفعه قبل گفتم هنوز اطلاع دقيق از اين جنگ دردسترس نيست واختلاف نظر وجودداره می تونيد آخر مطلب قبلی رو هم بخونيد ) عده ای از سپاهيان ماد به کوروش پيوستند و در نتيجه پادشاه ماد شکست خورد پس ار شکست مادها کوروش در پاسارگاد شاهنشاهی پارسيها را پايه گذاری کرد . سلطنت او ۵۵۹ - ۵۳۹ ق . م است

 

                                                     زنده باد ایران

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 3:19  توسط مهرداد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
زندگینامه شعرا وادبای زبان فارسی به همراه کتب و مقالات نویسندگان بزرگ این کهن دیار ادیب پرور

نوشته های پیشین
فروردین 1387
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان