![]() |
![]() |
|
| کلیات ادب فارسی از اساطیر تا کنون |
|
به نام خداوند جان و خرد به کوروش به آرش به جمشيد سوگند به نقش و نگار تخت جمشيد سوگند که ايران همی قلب و خون من است گرفته ز جان از وجود من است نوروز اين يادگار نياکان؛ يادگار جمشيد بر شما ايرانيان خجسته و فرخنده باد. نوروز هديه و يادمان از گذشته دور که يکی از پايه های هويتی و افتخار ديرينه ما ايرانيان میباشد دورد به روان پاک نياکان ما نوروز که قرنهای دراز است بر همهی جشنهای جهان فخر میفروشد ، از آن رو « هست » که يک قرار داد مصنوعی اجتماعی و يا يک جشن تحميلی سياسی نيست .جشن جهان است و روز شادمانی زمين ، آسمان و آفتاب ، وجوش ِشکفتنها و شور ِزادنها وسرشار از هيجان ِهر آغاز . ... نوروز دست مردم را میگيرد و از زير سقفها ، درهای بسته ، فضاهای خفه .... به دامن آزاد و بیکرانهی طبيعت میکشاند : گرم از بهار ، روشن از آفتاب ، لرزان از هيجان ِآفرينش و آفريدن ، زيبا از هنرمندی باد و باران ، آراسته با شکوفه ، جوانه ، سبزه و معطر از : «بوی باران ، بوی پونه ، بوی خاک ... شاخههای شسته ، باران خورده ، پاک» ..... نوروز تجديد خاطرهی بزرگی است ، خاطرهی خويشاوندی انسان با طبيعت. هر سال اين فرزند فراموشکار که سرگرم کارهای مصنوعی و ساختههای پيچيدهی خود ، مادر خويش را از ياد میبرد ، با ياد آوری وسوسه آميز نوروز ، به دامن وی باز میگردد و با او اين بازگشت و تجديد ديدار را جشن میگيرد .فرزند ، در دامن مادر ، خود را باز میيابد ؛ و مادر در کنار فرزند ، چهرهاش از شادی میشکفد ، اشک شوق میبارد ، فريادهای شادی میکشد ؛ جوان میشود ، حيات دوباره میگيرد ..... نوروز تنها فرصتی برای آسايش ، تفريح و خوش گذرانی نيست ؛ نياز ضروری جامعه ، خوراک حياتی يک ملت نيز هست ... در ان هنگام که مراسم نوروز را بهپا میداريم ، گويی خود را در همهی نوروزهايی که هر ساله در اين سرزمين بر پا میکردهاند ، حاضر میيابيم و در اين حال ، صحنههای تاريک و روشن و سياه و سفيد تاريخ ملت کهن ما در برابر دیدهگانمان ورق میخورد ، رژه میرود . ایمان به اینکه نوروز را ملت ما هر ساله در این سرزمین بر پا میداشته است ، این اندیشههای پر هیجان را در مغزمان بیدار میکند که : آری ، هرساله ! حتی همان سالی که اسکندر چهرهی این خاک را به خون ملت ما رنگین کرده بود ، در کنار شعلههای مهیبی که از تخت جمشید زبانه میکشید . همانجا ، همانوقت ، مردم مصیبت زدهی ما نوروز را جدیتر و با ايمان بيشتری بر پا میکردند؛ آری ! هر ساله ! حتی همان سال که سربازان قتیبه بر کنارهی جیهون سرخ رنگ ، خيمه برافراشته بودند و مهلب خراسان را پياپی قتل عام می کرد ، در آرامش غمگين شهرهای مجروح و در کنار آتشکدههای سرد و خاموش ، نوروز را گرم و پر شور جشن میگرفتند . تاريخ از مردی در سيستان خبر میدهد که در آنهنگام که عرب سراسر اين سرزمين را در زير شمشير خليفهی جاهلی آرام کرده بود ، از قتل عام شهرها و ويرانی خانهها و آوارگی سپاهيان میگفت و مردم را میگرياند و سپس چنگ خويش را بر میگرفت و میگفت : « ابا تيمار ، اندکی شادی بايد» !!! ... نوروز در اين سالها و در همهی سالهای همانندش ؛ شادیای اينچنين بوده است ، عياشی و بیخودی نبوده است ، اعلام ماندن و ادامه داشتن و بودن اين ملت بوده است و نشانهی پيوند با گذشتهای که زمان و حوادث ويران کنندهی زمان همواره در گسستن آن میکوشيده است . « نوروز نخستين روز آفرينش است که اورمزد دست به خلقت جهان زد و شش روز در اين کار بود و ششمين روز ؛ خلقت جهان پايان گرفت و از اين روست که نخستين روز فروردين را هورمزد نام نهادهاند و ششمين روز را مقدس شمردهاند .» چه افسانهی زيبایی ؛ زيباتر از واقعييت !! راستی مگر هر کسی احساس نمیکند که نخستين روز بهار ، گویی نخستين روز آفرينش است .... بی شک روح در اين فصل زادهاست و عشق در اين روز سر زده است و نخستين بار ، آفتاب در نخستين روز نوروز طلوع کرده است. نوروز – اين پيری که غبار قرنهای بسيار بر چهرهاش نشسته است- در طول تاريخ کهن خويش، روزگاری در کنار مغان ، اوراد مهر پرستان را خطاب به خويش میشنيده است ؛ پس از آندر کنار آاتشکدههای زردشتی ، سرود مقدس موبدان و زمزمهی اوستا و سروش اهورامزدا را به گوشش میخواندهاند ؛ از آن پس ، با آيات قرآن و زبان الله از او تجليل میکردهاند .... ودر همهی اين چهرههاي گوناگوناش ، اين پير روزگار آلود ، که در همهی قرنها و با همهی نسلها و همهی اجداد ما – از اکنون تا روزگار افسانهای جمشيد باستانی – زيستهاست و با همهمان بوده است، رسالت بزرگ خويش را ، همه وقت ، با قدرت و عشق و وفا داری و صميميت انجام داده است و آن زدودن رنگ پژمردگی و اندوه از سيمای اين ملت نوميد و مجروح است .... و عظيمتر از همه ، پيوند دادن نسلهاي متوالی اين قوم – که بر سر چهارراه حوادث تاريخ نشسته و همواره تيغ جلادان و غارتگران و سازندگان کلهّمنارها بندبندش را از هم میگسستهاست و نيز پيمان يگانگی بستن ميان همهی دلهای خويشاوندی که ديوارهی عبوس و بيگانهی دورانهادر ميانهشان حائل میگشته و درهی عميق فراموشی ميانشان جدایی میافکنده است. ما در اين هنگامه ، در اين نخستين روز آغاز آفرينش ، روز اورمزد ، آتش اهورایی نوروز را باز بر میافروزيم ... و درهمهی نوروزهایی که در زير آسمان پاک و آفتاب روشن سرزمين ما بر پا میشده است ، با همهی زنان و مردانی که خون آنان دررگهايمان میدود و روح آنان در دلهايمان میزند شرکت میکنيم و بدينگونه «بودن خويش » را، به عنوان يک ملت ، در تند باد ريشهبرانداز زمانها ... خلود میبخشيم و در اين ميعادگاهی که همهی نسلهای تاريخ و اساطیر ملت ما حضور دارند ، با آنان پيمان وفا میبنديم و « امانت عشق » را از آنان به وديعه میگيريم که « هرگز نميريم » و « دوام راستين » خويش را به نام ملتی که در اين صحرای عظيم بشری ، ريشه در عمق فرهنگي سرشار از غنا و قداست و جلال دارد و بر پايهی « اصالت » خويش ، در رهگذر تاريخ ايستاده است. در پايان آرزوی کاميابی و بهروزی و سالی خوش برای همه ايرانيان در جای جای ايران گرامی دارم و در زير چامه ی "ای ايران" را می آورم تا آن را با هم زمزمه کنيم و از آن لذت ببريم. پاينده ايران بهترين کشور دنيا.. فرايران را مي ستاييم. پاينده ايران دوستان گرامی دیگر نمی توانم این تارنگار را به روز کنم. در تارنگاری دیگر خواهم بود که نمیتوانم نشانی آن را اینجا بنویسم. سال نو بر همه ی ايرانيان خجسته و فرخنده باد ورود به سال نو و فرا رسيدن عيد بزرگ ايرانيان - نوروز - را شادباش ميگوييم و با توجه به واكنش بخردانه و تحسينبرانگيز همميهنان در سال جاري- در هر جا كه بودند - در دفاع از يادگارهاي فرهنگي نياكانمان، به خواست چند انجمن همپيمان پايگاه پيشنهاد ميدهيم تا پس از سالهايي كه بهنام بزرگان دينمان نامگذاري كرديم امسال را سال ذوالقرنين (كورش بزرگ) بناميم تا در كنار جهانيان كه سال جاري ميلادي را سال مولانا ناميدهاند بتوانيم تاريخ ايران را يكپارچه مد نظر داشته و با بهرهگيري از شرايط پيشآمده به گسترش و آگاهيپراكني پيرامون تاريخ و فرهنگ انسانساز سرزمينمان همت گماريم. در اين هنگامه كه برخي از رسانههاي غربي با تبليغات و ساخت فيلمهايي سراپا دروغ – چون «300 سرباز» - درصدد پليدنمايي سلسلهي هخامنشيان هستند و متأسفانه گروه انگشتشماري از همميهنان هم با آنان همراهي ميكنند، اهميت رسالت ما بيش از پيش است و اميدواريم اين پيشنهاد مورد توجه دولتمردان هم قرار گيرد. از اينرو از همهي همميهنان گرامي خواهش ميكنيم تا به ياد آن بزرگمرد، پنجم فروردين را در پاسارگاد گرد هم آيند و از دل هزارهها باري ديگر، پرچم يكدلي و فرهنگمداري را برافرازند. نوروز بر شما خجسته و به اميد ديدار در پاسارگاد. ای ایران ای ایران، ای مرز پر گهر ای خاكت سرچشمه هنر دور از تو اندیشه بدان پاینده مانی تو جاودان ای دشمن ارتو سنگ خاره ای من آهنم جان من فدای خاك پاك میهنم مهر تو چون شد پیشه ام دور از تو نیست اندیشه ام در راه تو ، كی ارزشی دارد این جان ما پاینده باد خاك ایران ما سنگ كوهت دُر و گوهر است خاك دشتت بهتر از زر است مهرت از دل كی برون كنم برگو بی مهر تو چون كنم تا گردش جهان و دور آسمان بپاست نور ایزدی همیشه رهنمای ماست مهر تو چون شد پیشه ام دور از تو نیست، اندیشه ام در راه تو، كی ارزشی دارد اين جان ما پاینده باد خاك ايران ما ایران، ای خرم بهشت من روشن از تو سرنوشت من گر آتش بارد به پیكرم جز مهرت در دل نپرورم از آب و خاك و مهر تو سرشته شد گلم مهرت گر برون رود تهی شود دلم مهر تو چون، شد پیشه ام دور از تو نیست، انديشه ام در راه تو، كی ارزشی دارد اين جان ما پاینده باد خاك ایران ما |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 0:41 توسط مهرداد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
زندگینامه شعرا وادبای زبان فارسی به همراه کتب و مقالات نویسندگان بزرگ این کهن دیار ادیب پرور
|
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
|
RSS
|